حسن حسن زاده آملى

329

هزار و يك كلمه (فارسى)

ديدنى نيست نيز ادراك مىكند و نيز قوه‌اى دارد كه وقتى اين معانى مدركه را درك نمود و از آن منصرف و غافل شد ، باز فراموش نكرده است . قوه‌اى كه صور غائبه را پيش خود مجسم مىكند موسوم است به حس مشترك و قوه‌اى كه آنها را نگاهدارى مىكند مادامىكه شخص فراموش ننموده موسوم است به قوهء خيال و قوه‌اى كه معانى غير محسوسه را درك مىكند موسوم است به قوهء واهمه و آنكه معانى را بعد از درك در زمان غفلت فراموش ننموده نگاهدارى مىكند قوهء حافظه است . و در حيوان و انسان غير از همهء اينها قوهء تركيب و تفصيل معانى است از هم ، اگر چه در حيوان ناقص و جزئى است . و به واسطه اين قوه است كه وقتى كلاغ برق تفنگ را مىبيند فرار مىكند چون قصد انسان را از آثار عمل او استنباط مىكند و اين را متصرفه و متخيّله مىگويند . به عقيدهء حكما در حس ظاهر هم مدرك حس مشترك است ، منتها گاهى از خارج ، يعنى مجراى حواس ظاهره صورت ، به او مىرسد و گاهى از باطن ، يعنى قوهء خيال كه حافظ صور است . فلاسفهء اروپا غير از قوّهء ادراك و قوهء حركت ، يعنى اراده ، چيز ديگرى هم در حيوان ثابت نموده‌اند كه مانند آن دو مميّز ذاتى حيوان است و آن را به زبان فرانسه « سانسيبيليته » مىگويند ، يعنى قوهء انفعال . چون بعضى حالات روحى از قبيل ميل و شهوت ، لذت ، الم ، اندوه ، عشق ، سرور و امثال ذلك از صفاتى است كه در حيوان موجود است و منشأ آن در روح حيوانى است و لذا در ساير موجودات نيست و ليكن دو قوّهء مدركه و محركه كافى در آن نيست ، لذا مجامع قوا در حيوان سه است . به عقيدهء آنها لذت صرف ادراك نيست ، زيرا كه بسيارى امور را انسان درك مىكند و از آن لذت نمىبرد و ذاتا فرق است بين اينكه خط خوب و نقاشى نيكو را ببيند يا خط و نقش مطلق را . در اينكه كداميك از قواى حيوان مجرد است روح حيوان ذاتا بيان شد كه مجرد است ، يعنى اگر بدن او همراهش نباشد